تبليغاتX
هجوم تنهايي
غروب اشکهای من صدای خنده های توست
 

سلام

سلام بر انتظار منتظران

سلام بر روح الهی که پر گشود و رفت

سلام بر سوته دلان هویزه

سلام بر فریادهای خرمشهر

سلام بر بلندیهای دهلاویه

سلام بر نخلهای بی سر و پرچمهای بر افراشته

سلام بر ناله های شلمچه

سلام بر گمشدگان دشت آزادگان

سلام بر سکوت پر تلاتم اروند

سلام بر اشکهایی که بر زمین تفدیده جنوب چکید

سلام بر راهیان بهترین راه

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 10:49 بعد از ظهر  توسط تنهاترين  | 

شب قدر

راز این شب بی همتا در آن است

که درهای رحمت تو گشوده است

و دست های فریبکار شیطان بسته

تا بنده ات امشب در شب تقدیر مقدرات

دل از هرچه غیر توست تهی کند

و به درگاهت آید و به تمنایت بنشیند

و تو لبریزش کنی از عطا از رحمت از نعمت

الهی ای پناه دل شکستگا ن و خستگان

مرا در پناه خود گیر که هر تقدیری در پناه تو بهترین است

عرض تسلیت به مناسبت ایام سوگواری شهادت مولای متقیان حضرت علی (ع) و آرزوی قبولی طاعات و عباداتتون و بهره گیری بهتر شما از برکات این ماه مبارک. التماس دعا به ویژه برای دوست عزیزی که دچار مشکل مالی شدند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 2:47 بعد از ظهر  توسط تنهاترين  | 

کاش در این رمضان لایق دیدار شویم 

                                        سحری با نظر لطف تو بیدار شویم

پيامبر اکرم (ص) مي فرمايد:«اي مردم! ماه با برکت و رحمت و آمرزش، به شما روي آورده است، اين ماه، نزد خدا بهترين ماه است و روزهايش، بهترين روزها و شب هايش، بهترين شب ها، و ساعاتش بهترين ساعات. دراين ماه، شما به ميهماني خدا، دعوت شده ايد و در زمره بهره مندان از کرامت خداوند، قرارگرفته ايد.

الهی ای خالق بی مدد و ای واحد بی عدد، ای اول بی هدایت و ای آخر بی نهایت. ای ظاهر بی صورت و ای باطن بی سیرت، ای حی بی ذلت ای معطی بی فطرت و ای بخشنده بی منت، ای داننده رازها، ای شنونده آوازها، ای بیننده نمازها، ای شناسنده نامها ، ای رساننده گامها، ای مبر از عوایق، ای مطلع بر حقایق، ای مهربان بر خلایق، عذرهای ما بپذیر که تو غنی و ما فقیر و بر عیب های ما مگیر که تو قوی و ما حقیر، از بنده خطا آید و ذلت و از تو عطا آید و رحمت.

                                          خواجه عبدالله انصاری

در این روزها و شب های پر برکت که در رحمت خدا به روی همه ما باز است محتاج دعای شما عزیزانم به خصوص برای یه دوست عزیز که دچار مشکل مالی شدند.  التماس دعا

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 0:48 قبل از ظهر  توسط تنهاترين  | 

چه جمعه ها که یک به یک غروب شدنیامدی...

چه بغض ها که در گلو رسوب شد نیامدی...

تمام طول هفته را به انتظار جمعه ایم...

دوباره صبح، ظهر، نه غروب شد نیامدی...

                                      به امید جمعه ظهورت

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 7:10 بعد از ظهر  توسط تنهاترين  | 

                       خانه تکانی دل 

مدتهاست که بیشترمان قلبهایمان را در ویترینی گذاشته ایم تا هر کس

 که می خواهد ببیند و انتخابش کند و آن را با قیمتی اندک بخرد شاید به

 ازای یک لباس مارکدار،مدتهاست که ما غمهایمان را در گنجه ای تلنبار 

 می کنیم و زحمت خالی کردن گنجه را هم به خود نمی دهیم.مدتهاست

 که ما در را به روی مهربانیهایمان قفل کرده ایم و کلیدش را لا به لای

 خباثتی کهنه پنهان کرده ایم.خوبیهایمان هم دیگر بوی کهنگی گرفته

 است.چیزی نمانده که همه شان بپوسند و ما هرروز همانیم که دیروز

بودیم.خبری از خانه تکانی دل نیست.شاید اگر عیدنزدیک شود به یادش

بیفتیم!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 0:43 قبل از ظهر  توسط تنهاترين  | 

          غروب پایان خورشید نیست
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 7:55 بعد از ظهر  توسط تنهاترين  | 

قصه ی کوتاه

ای دل همه رفتنند و تو ماندی در راه

کارت همه ناله بود و بارت همه آه

کوتاه کنم قصه که این راه دراز

از چاه به چاله بود واز چاله به چاه

                                دکتر قیصر امین پور

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 10:10 قبل از ظهر  توسط تنهاترين  | 

         عشق چون عقاب است

مگر از زندگی چه می خواهید، که در خدایی خدا، یافت

نمی شود، که به شیطان پناه می برید؟

که در عشق یافت نمی شود که به نفرت پناه می برید؟

که در سلامت یافت نمی شود که به خلاف پناه می برید؟

قلبها یتان را از حقارت کینه تهی کنیدو با عظمت عشق پر کنید،

زیرا که عشق چون عقاب است، بالا می پرد و دور...

بی اعتنا به حقیران در روح.

کینه چون لاشخور و کرکس است، کوتاه می پرد و سنگین.جز

به مردار به هیچ چیز نمی اندیشد.

برای عشق، ناب ترین، شور است و زندگی.

برای لاشخور، خوبترین، جسدی است متلاشی

                                                               ملاصدرا

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 3:40 بعد از ظهر  توسط تنهاترين  | 

بازگشت کودکی

پسرک گفت: «گاهی اوقات قاشق از دستم می افتد.»

پیرمرد گفت: «من هم همینطور.»

پسرک آرام نجوا کرد: «من شلوارم را خیس می کنم.»

پیرمردخندید و گفت: «من هم همین طور.»

پسرک گفت: «من خیلی گریه می کنم.»

پیرمرد سری تکان داد و گفت: «من هم همین طور.»

«اما بدتر از همه این است که...» پسرک ادامه

داد: «آدم بزرگ ها به من توجه نمی کنند.»

بعد پسرک گرمای دست چروکیده ای را حس کرد.

«می فهمم چه حسی داری... می فهمم.»

                                       داستانکی از شل سیلور استاین

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آبان 1386ساعت 9:37 قبل از ظهر  توسط تنهاترين  | 

چند روزی است کوچه را آذین بسته اند و خیابان ها آنقدرچراغانی شده

که دیگرکسی برای پیدا کردن ماه، آسمان را نمی بیند 

ستاره شمردن به چه کار آید.

وقتی قرار است خورشیدترینی،آسمان دلمان را نورانی کند...

شهر کاملا آماده است...

همه چیز از روز بزرگی خبر می دهد و نویدی شیرین

ما را به یقین می رساند که او خواهد آمد.

باور می کند آقا... جوانان شهر ما اگر چه گاه شیطنت می کنند؛

اما بی دروغ و بی دریغ، انتظارش را می کشند...

نمی دانید این روزها انتهای کوچه ما چه خبر است.

این روزها آنقدر کاممان را شیرینی ها شیرین کرده اند که کودکان کوچه،

مکرر به وجد می آیند.

او را که عین ذوق است، التماس می کنیم، به شوقمان بیاورد..

وقت آن است که به پا خیزیم و آماده شویم حضورش را...

و لحظه ها را بشماریم و جمعه ها را بیقراری کنیم...

برخیزیم و ژرف بیندیشیم که کدامین بدی ها را پاک کنیم تا شایسته ظهورش

باشیم و چگونه مهیا شویم تمام این خوبی های بی نظیر را.

او خواهد آمد و من وتو و پسران و دختران جوان شهر ما عزم خواهیم کرد

پنجره های دلهاملن  را به باشکوه ترین شکل بگشاییم وبه شفافیت بی بدیلش

سوگندش خواهیم داد که ذره های سیاه دل ما را به نگاهی روشن کند... 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 7:52 بعد از ظهر  توسط تنهاترين  | 

 

بار خدايا

 هرگاه خواستم تا محبت کسي را به دل بگيرم،دلم را آکنده از عشق تو

ديدم خدايا،به هرکه و به هرچه دل بستم، تو را در آن يافتم و آن گاه که

عشق غيرتو را مضطربانه به دل گرفتم در کمتر از لحظه اي قرار از من

گرفته شد وهر جا خواستم در سايه امنيتي با اميد و آرزويي دل دردمندم

را آرامش دهم،به دست خود نا امنيهايي دهشت انگيز و خيالاتي وحشت زا

به وجود آوردم،تو یکباره همه اوهامم را بر هم زدی و در طوفان هاي

 سخت حوادث رهايم نکردي و نجاتم دادي،پس آموختم هيچ وقت غير از

توکل به تو،آرامش و امنيتي احساس نکنم تو با محبت هاي بي پايانت با

دلم چنان کردي تا جز درسايه عشق تو محبوبي نگيرم و به جز تو به چيزي

يا کسي اميد نبندم پس خدايا تو را بر همه اين نعمت ها شکر مي کنم.

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 1:41 قبل از ظهر  توسط تنهاترين  | 

 

این کیک از طرف من و داداش گلت برای تو پسر کوچولوی مامان

 

 

محمد حسن مهربونم، عزیز دل مامان تولدت مبارک

خیلی دوست دارم مامانیه مامان

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 5:35 بعد از ظهر  توسط تنهاترين  | 

ای خدای تنهایان و بی کسان، ای مخاطب آشنای دردهای

نگفتنی،اگر بنا هست بسوزیم، طاقتمان ده و اگر قرار است

بسازیم قدرتمان ده.

ای محبوب جاودانی! اگر نبود عطر حضور تو،در تعفن لاشه های

این مردار چگونه تاب می آوردیم و اگر نبود گرمای دستهای تو،

در این سرمای بی کسی چگونه سر می کردیم؟

ای معشوق ازلی! عموم آدمیان علی الخصوص مدعیان

عاشقی،در مقوله عشق عوامند. الفبای سخت دوست داشتن

را به مابیاموز.

ای عزیز! آنچنان غریق دریای غربتمان مکن که به سمت هر

خاشاک عاطفه ای دست نیاز دراز کنیم.

پناه بر تو از تنهایی و غربت و بی کسی.

                                             سید مهدی شجاعی

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 6:5 بعد از ظهر  توسط تنهاترين  | 

 

آفتاب صبح

بازا كه بی تو بر ندمد آفتاب صبح

خورشید را مگر تو گذاری به قاب صبح

ای فارق سپیده ی ایمان ز شام کفر

باشد غیاب روی تو، ما را غیاب صبح

ای یادگار فاطمه، ای وارث حسین

ای از تبار روشنی ای همر کاب صبح

ای ساقی زلال صفا، بی حضور تو

شد ساغر سپیده تهی از شراب صبح

ای آفتاب صادق حق، جلوه ای که، سوخت

در حسرت نگاه تو، چشم پر آب صبح

ای مقتدای رويش گلهای روشنی

بازا كه بی تو بر ندمد آفتاب صبح 

                                   علیدوستی

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 6:2 بعد از ظهر  توسط تنهاترين  | 

رسید دختری که نور می نوشت

ستاره نه،زلال تر سپیده است

که از نگاه آسمان چکیده است

دوباره پنجره به صبح خیره ماند

چقدر رنگ آسمان پریده است!

هوای روشن و لطیف و تازه ای است

کسی بهار را نفس کشیده است؟

رسید دختری که نور می نوشت

شب گذشته قرص ماه چیده است

دو موی زرد بافته، لبان سرخ

شبیه باغ سیب نو رسیده است

گذاشت پای رودخانه کوزه را

و خم شد آه! توی آب دیده است.

دو ماهی قشنگ رنگ یک انار

خدا چه چیزها نیافریده است!

و دید دختری درون آب که.

بزرگ تر شده، و قد کشیده است

حواس او به روزهای رد شده است

خیال او به دورها پریده است

دو سنگ ریزه، پای او، صدای جیغ

و دختری که آب برگزیده است

                                                 نرگس برهمند

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 7:35 بعد از ظهر  توسط تنهاترين  | 

 

بهار چشم به راه

ای خوب!چشم عالم و آدم به راه توست

خورشید،زنده در هوس روی ماه توست

هر صبح می دمد به امید تو آفتاب

چشم سپید بر خط خال سیاه توست

سوسوی زندگی است به سویی اگر هنوز

از کوکب دعای شب و اشک و آه توست

از مرغ آرمیده به بالای بید مست

تا آهوی رمیده،همه،در پناه توست

رنگ گناه،روی جهان را سیاه کرد

تنها چراغ روشن این شب،نگاه توست

هر جا که باز می کند آغوش،زندگی

مژده رسد که نوقدمی از سپاه توست

کنعان به بوی پیرهنت می زند نفس

جاة جهان-عزیز-به«ژرفا»ی چاه توست

در آرزوی لطف«ربیع الانام»باز

چشم بهار هم-گل نرگس-به راه توست

                        سید ابوالقاسم حسینی(ژرفا)

قلب تپیده و مهربان،تن سالم،دل شاد،روح بزرگ

دست بخشنده،پای پرتوان و...

لبخند رضایت خداوند

آرزویم برای شماست

عیدتون،بهارتون و زندگیتون مبارک

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 9:57 قبل از ظهر  توسط تنهاترين  | 

کسانی خوشبخت هستند که فکر و اندیشه شان به سوی

چیزی غیر از خوشبختی خودشان است

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 1:0 بعد از ظهر  توسط تنهاترين  | 

شعر سپید خدا

از لیوان آب ظهور می کند

و بغضی تازه راه بر گلومان می کارد

هر غروب

تصویری مات از غم شفافش سرخ را به چشم هامان می ریزد

هر سال

او را به سینه می زنیم

اما در مظلومیت محاصره اش می کنیم

یقینا ما این شعر سپید خدا را هنوز حس نکرده ایم

که سرخ تفسیرش می کنیم

ومظلوم

شعری که در محدوده ی واژه ها و رنگ ها نمی گنجد

شعری که سرخ،اوج او نیست

هميشه او نقطه اوج است تا ادامه ي تاريخ

از آن زمان كه نامش از ساقه هاي عرش آغاز مي شود

به بال فطرس مي رسد

وبه منتهي اليه نياز آن دخترك يهودي

كه بعدها ملكه باغ سبز شود

ولي ما چشمهامان را بدجور به عاشورا عادت دادهايم

اتفاقي كه مي پنداريم فقط

شمشيرهاي عريان را به خيمه هاي سوخته مي رساند

و در انتهاي شام غريبان

ختم به خير مي شود

خيري مثل باغ هاي بهشت

كه ثواب اشك هاي شوره بسته ي مايند

آن وقت

در روزمره غلت مي خوريم

بي آنكه بدانيم

چرا ستاره ها سنگ باران شدند

و چرا آب بغض كرد

                                رقيه نديری 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 10:27 قبل از ظهر  توسط تنهاترين  | 

تولد خودم و خودت مبارک

جشن تولد

شمعی و کبریتی سوخته

هر دو خاموشند،

روز تولدی است.

                شاپوری

فردا روز تولد من و پسرم هست پسرم۱۱ساله و من۲۶ساله میشم

محمدمهدی پسرگلم مامانیه مامان تولدت مبارک دوست دارم عزیزم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 8:33 قبل از ظهر  توسط تنهاترين  | 

گویند سنگ لعل شود در مقام صبر

  آری شود لیک به خون جگر شود

                                         حافظ

+ نوشته شده در  شنبه نهم دی 1385ساعت 10:19 قبل از ظهر  توسط تنهاترين  | 

 

FreeCod Fall Hafez